تبليغاتX
تحرک

تحرک

ورزشی وعمومی

یکدوره کلاس مربیگری آنالیز پیشرفته فوتبال که توسط کانون مربیان ایران برنامه ریزی شده بود طی دوروزو درتاریخهای ۱۴ و۱۵ خردادماه در تهران برگزار گردید.جناب آقای جلالی تدریس این کلاس را به عهده داشتند که با تمام وجود در خدمت مربیان بودند و با صبر وحوصله هم موارد را تدریس نمودند وهم به تمامی سوالات حضار با روی باز پاسخ دادند.

حدود ۱۰۰ مربی از همه نقاط ایران در این کلاس حضور داشتند که اکثرا از قشر جوان بودند که طالب علم روز و پیشرفت در زمینه مربیگری فوتبال بودند. از مباحث جالب دیگر این کلاس علم تمرین بود که فوق العاده به کار مربیان می آید.

اینجانب نیز افتخار حضور در این کلاس را داشتم که امیدوارم بتوانم داشته های خود را در اختیار جوانان و

ورزشکاران شهرمان قرار دهم .

عکسها ضمیمه می باشد.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 11:47  توسط ا.جندقیان بیدگلی  | 

۵-اشتباهات دیگران را قضاوت کردن آسان است پذیرفتن خطاهای خودچه مشکل ،پوشیدن کفش راحت ترازفرش کردن کل زمین است.

۶-هیچ کس نمی تواند شروع بدگذشته را تغییر دهد ،ولی همه می توانند برای پایانی موفقیت آمیز،شروع جدیدی داشته باشند.

۷-اگر مشکلی قابل حل است نگرانی وجود ندارد ،اگر مشکلی قابل حل نیست نگرانی چه حاصلی دارد؟

۸-اگر فرصتی را از دست دادی اشک در چشمانت حلقه نزند،چرا که باعث می شود فرصت های بهتر

پیش رویت را نبینی

+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 12:15  توسط ا.جندقیان بیدگلی  | 

۱-          دراین جهان خودت راباهیچکس مقایسه نکن چون دراین صورت خودراتحقیر کرده ای

۲-          هیچ کس قفل بدون کلیدنمی سازد خداوند نیزهیچ مشکلی را بدون راه حل نمیگذارد.

۳-          وقتی تودلگیری زندگی تو را ریشخند می کند آنگاه که توخوشحالی زندگی به تولبخند میزند زندگی به تو تعظیم میکند هرگاه که دیگران راشادکنی

۴-          انسان موفق داستان زندگی پررنجی دارد هر داستان پرمحنتی راپایانی است موفقیت آمیز،سختی ها رابپذیروبرای موفقیت آماده شو

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 14:59  توسط ا.جندقیان بیدگلی  | 

اینجانب چند سالی  هست که به عنوان مدیر مدرسه در خدمت مردم هستم .طبیعتا از مسایل جامعه دور نیستم وبعضی مواقع اولیا محترم دانش آموزان

بعنوان شهروندان این جامعه با مراجعه به مدرسه به طرح مسایل و مشکلات خود می پردازند که بعضی اوقات ربطی به مدرسه وتحصیل نیز ندارد

ولی آنها دنبال مرجعی می گردند تا این مسایل را با اومطرح کنند شاید مشکلی حل شود.

از جمله نکاتی که در این چند سال زیاد مطرح گردیده است بازی بچه های دانش آموز در کوچه وایجاد سر وصدا وبه قول اهالی کوچه مزاحمت می باشد.

آنها انتظلر دارند تا با تذکر مسئولین مدرسه به این دانش آموزان از شر این مزاحمت رها شوند وبه نوعی آسایش خود را به دست آورند.

البته بنده وظیفه خودمی دانم که به دانش آموزان عزیزاین تذکر رابه آنها داده تا حداقل قدری آرامتر یا درمکان دیگر به بازی بپردازند.هرچند خود میدانم که

مشکل در جای دیگر است.

این مقدمه را گفتم تا برسیم به اصل موضوع که همان مکان بازی می باشد.بنده بارها به اولیا محترم گفته ام که شما باید با مراجعه به مسئولین مربوطه

طرح مشکل نموده وپیگیری نمایید تا این مشکلات به صورت ریشه ای حل گردد.البته خود من نمی دانم آنها را به کجا راهنمایی کنم،به اداره تربیت بدنی

به عنوان متولی ورزش شهرکه خود کوهی از مشکلات دارد،به شورای محترم شهر که بنده وشاید هیچ کدام از اهالی نمی دانند که چه می گذرد در شورای

شهر،به شهرداری مرکزی یا ناحیه که باید متولی ورزش همگانی باشند،یه فرمانداری محترم به عنوان همه کاره ای شهر،به..........

واقعا نمی دانم ،ولی این را می دانم که مردم وبچه ها ی مردم حق دارند .کدام مسوول تا حالا فکر ایجاد چند مکان ورزشی کم هزینه وروباز در گوشه کنار شهر بوده تا بچه ها وبزرگسالان اوقات فراغت خود را در این مکانها همراه با نشاط وشادابی طی کنند.

 

از هر مسوولی  در شهر سوال کنی جوابی ندارد که بدهد به جز این که بگوید خود ما هم درگیر مشکلات عدیده ای هستیم.انگار مسوول شده اند که مشکلات

خود را به مردم بگویند وقبل از این که مردم به آنها بگویند دست پیش را می گیرند.چه کسی باید نسل جدید را باور کند ،چه کسی باید آسایش مردم را تامین

کندو اصلا چه کسی باید جواب بدهد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 9:13  توسط ا.جندقیان بیدگلی  | 

ممكن است كمتر توجه كنیم كه چقدر به میان حرف دیگران می دویم و یا جملات آنها را تمام می كنیم. اما باید دریابیم كه این عادت نه تنها برای احترام و محبتی كه دیگران به ما دارند بلكه برای نیروی بسیار زیادی كه صرف می كنیم تا در یك زمان در سر هر دو نفر باشیم نیز تا چه اندازه مخرب است! لحظه ای در این باره فكر كنید. وقتی كه به میان حرف كسی می دوید یا جمله او را تمام می كنید، نه تنها باید افكار خود، بلكه افكار كسی را هم كه حرفش را قطع می كنید پیگیری كنید. این گرایش (كه در ضمن، بین مردم پركار فوق العاده متداول است) هر دو طرف را ترغیب می كند كه سخن و اندیشه خود را با سرعت بیان كنند. این كار، به نوبه خود، هر دو نفر را عصبی، تندخو و ناراحت می كند. گرایش یاد شده واقعاً فرساینده است و همچنین علت بسیاری از بگو و مگوهاست، زیرا اگر فقط یك چیز وجود داشته باشد كه تقریباً همه از آن بیزار باشند، آن "كسی است كه به حرف دیگران گوش نمی دهد". و شما چگونه می توانید واقعاً به حرف فرد  دیگری گوش فرا دهید، در حالی كه خودتان دارید با او حرف می زنید؟

هنگامی كه حرف دیگران را قطع می كنید، متوجه می شوید كه این گرایش موذی چیزی جز یك عادت بی آزار نیست كه بر شما پوشیده مانده است. همین توجه كردن خبر خوبی است زیرا بدان معنی است كه تنها كاری كه واقعاً باید انجام دهید آن است كه وقتی یادتان می رود مچ خود را بگیرید، به خودتان یادآور شوید كه (در صورت امكان، پیش از شروع  گفتگو) شكیبا باشید و منتظر بمانید. به خودتان بگویید بگذار طرف مقابل ، حرفش را تمام كند.  خیلی زود متوجه خواهید شد كه نتیجه مستقیم این عمل ساده چقدر رفتار متقابل را با كسانی كه در زندگی تان هستند بهبود خواهد بخشید. افرادی كه با آنها ارتباط برقرار می كنید، هنگام گفتگو احساس راحتی بیشتری خواهند كرد. شما نیز وقتی كه از قطع كردن حرف دیگران دست كشیدید متوجه خواهید شد كه چقدر احساس راحتی بیشتری می كنید. میزان تپش قلب و نبض شما كاهش پیدا خواهد كرد و از گفتگویتان - به جای دویدن میان حرف آنها - لذت خواهید برد. این راه آسانی است كه به آدمی مهربان و با اعصاب آرام تبدیل --شوید.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 16:2  توسط ا.جندقیان بیدگلی  | 

اول باید به هواداران تیم استقلال تبریک گفت که یک قهرمانی تقریبا شیرین همراه با استرس زیادبه دست آوردند.در هیچ دوره ازلیگ برتر فوتبال ایران تیمی مقتدرانه وبدون اینکه به امتیازات روزهای آخرنیاز نداشته باشد قهرمان نشده واین  برای هواداران این تیمها فشار زیادی بوجود می آورد. امسال استقلالیها باید از آقای مجید جلالی ممنون باشند که با توجه به بازی جوانمردانه تیمش منجر به قهرمانی استقلال شد.در فوتبالی که حاشیه جای متن آن را گرفته واحساسات به جای تعقل درآن جای دارد و کمترین برنامه ریزی برای رشد این ورزش پر طرفدار جایگاهی ندارد کاری که آقای جلالی انجام دادند نمونه کوچکی از یک فوتبال حرفه ای بود که جایگاه تیم وامتیاز تیمها در آن نقشی نداشت.بنده با شناختی که از آقای جلالی داشتم وافتخار شاگردی نزد ایشان را داشته ام از قبل هم می دانستم که اهل حاشیه نیست وفقط به فوتبال فکر میکند و هیچ.

الگوهای ورزش ما باید کسانی باشند که اهل مطالعه ُتحقیقُ تعققلُ برنامه ریزی و.........تا شاهد پیشرفت در عرصه ورزش به خصوص فوتبال باشیم.

به امید آن روز

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 8:59  توسط ا.جندقیان بیدگلی  | 

1-نياز کمتر براي مراجعه به پزشک:  يکي از فرضيه هاي توجيهي براي اين مزيت اين است که افرادي که داراي ارتباط خوب با يکديگر هستند بهتر از خود مراقبت مي‌کنند. بهترين دوستان شما به شما انگيزه حفظ رژيم غذايي سالم را مي‌دهند.

2-افسردگي و سوء مصرف دارويي کمتر:  تحقيقات ثابت کرده که ازدواج و تاهل باعث کاهش ميزان استرس در مردان و زنان مي‌شود وميزان مصرف مواد مخدر و نوشيدني هاي غير مجاز را به طور قابل ملاحظه  اي کاهش مي‌دهد.

3-کاهش فشار خون: ازدواج موفق و شاد يکي از عوامل تاثير گذار بر فشار خون مي‌باشد و اين مقدار را در حد ايده الي حفظ مي‌کند.

4-کاهش اضطراب: اين افراد به دليل توليد دوپامين بيشتر کمتر دچار اضطراب مي‌شوند.

5-کنترل طبيعي درد: مطالعات MRI بر روي زوجها ثابت کرده که فعاليت بخشي از مغز اين افراد در کنترل درد چشمگير تر مي‌باشد.

6-مديريت بهتر استرس: افرادي که توسط ديگري حمايت مي‌شوند و ديگران آنها را دوست دارند در برخورد با شرايط استرس زا به طور معقول تري برخورد مي‌کنند.

7-کاهش ميزان سرماخوردگي: افرادي که داراي روابط عاشقانه هستند کمتر دچار استرس، اضطراب و افسردگي مي‌شوند و در نتيجه سيستم ايمني آنها ارتقا مي‌يابد و در برخورد با عوامل ويروسي و سرما کمتر دچار بيماري خواهند شد.

8-التيام سريعتر: سرعت التيام زخم يکي ديگر از قدرت هاي حاصل از روابط عاشقانه است که البته با انجام آزمايش صحت آن تاييد شده است.

9-افزايش طول عمر: سرعت مرگ و مير افراد مجرد به هر دليل ممکن 58% بيشتر از افراد متاهل است. ازدواج و تاهل و وابستگي با ميزان کاهش انزواطلبي در ارتباط است. تنهايي و انزوا طلبي يکي از دلايل اصلي مرگ و مير مي‌باشد.

10-زندگي شادتر: يکي از بارزترين مزاياي عشق، لذت و شادي است. شادي حاصل از تاهل و ازدواج و احساس  تعلق بيشتر از درآمد قابل توجه شادي آور و لذت بخش است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 15:54  توسط ا.جندقیان بیدگلی  | 

سازمان جهانی بهداشت شعارسال۱۳۸۷را((سلامت درحوادث وبلایا))نامگذاری نموده است.مقرر  گردید در مدارس نیز برنامه هایی درگرامیداشت این هفته اجرا گردد.

مدیریت وشورای دانش آموزی مدرسه شهیدرزاق زاده باهدف آشنایی دانش آموزان بارفتارهای مخاطره آمیزکه تغذیه نامناسب وکم تحرکی نیز ازجمله آنهامی باشد برنامه های زیر رااجرانمود:

-مسابقه دوچرخه سواری کندرانی باحضور ۶۰نفراز دانش آموزان واهدای هدیه به نفرات برتر

-سخنرانی نماینده شورای دانش آموزی درمراسم صبحگاه در رابطه باکم تحرکی

-توزیع ۲ سوال در باره تغذیه وکم تحرکی بین همه دانش اموزان واهدا هدیه به بهترین پاسخها

-نصب تراکت درپانل مدرسه

-آماده کردن جدول با نام تحرک وتوزیع بین دانش آموزان واهدا هدیه به چند نفر از حل کنندگان جدول

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 8:35  توسط ا.جندقیان بیدگلی  | 

 

اصطلاح بالا کنايه از: جا خوردن، ترسيدن، از تهديد کسي غلاف کردن و دم در کشيدن و يا دست از کار خود برداشتن است.

في المثل گفته مي شود:«فلاني چون سنبه را پرزور ديد ماستها را کيسه کرد.» يا به عبارت ديگر به محض اينکه صداي مدير يا ناظم بلند شد بچه ها ماستها را کيسه کردند و غيره...

اکنون ببينيم وقتي که ماست داخل کيسه مي شود چه ارتباطي با ترس و تسليم و جا خوردگي پيدا مي کند.

ژنرال کريمخان ملقب به مختارالسلطنه سردار منصوب در اواخر سلطنت ناصرالدين شاه قاجار مدتي رييس فوج فتحيۀ اصفهان بود و زير نظر ظل السلطان فرزند ارشد ناصرالدين شاه انجام وظيفه مي کرد.  پارک مختارالسلطنه در اصفهان که اکنون گويا محل کنسولگري انگليس است به او تعلق داشته است.

مختارالسلطنه پس از چندي از اصفهان به تهران آمد و به علت ناامني و گراني که در تهران بروز کرده بود حسب الامر ناصرالدين شاه حکومت پايتخت را برعهده گرفت.در آن زمان که هنوز اصول دموکراسي در ايران برقرار نشده و شهرداري (بلديه) وجود نداشته است حکام وقت با اختيارات تامه و کليۀ امور و شئون قلمرو حکومتي من جمله امر خوار بار و تثبيت نرخها و قيمتها نظارت کامله داشته اند و محتکران و گرانفروشان را شديداً مجازات مي کردند.

گدايان و بيکاره ها در زمان حکومت مختارالسلطنه به سبب گراني و نابساماني شهر ضمن عبور از کنار دکانها چيزي برمي داشتند و به اصطلاح ناخونک مي زدند. مختارالسطنه براي جلوگيري از اين بي نظمي دستور داد گوش چند نفر از گدايان متجاوز و ناخونک زن را با ميخهاي کوچک به درخت نارون در کوچه ها و خيابان هاي تهران ميخکوب کردند و بدين وسيله از گدايان و بيکاره ها دفع شر و رفع مزاحمت شد.

روزي به مختارالسلطنه اطلاع داده اند که نرخ ماست در تهران خيلي گران شده طبقات پايين را از اين مادۀ غذايي که ارزانترين چاشني و قاتق نان آنهاست نمي توانند استفاده کنند. مختارالسلطنه اوامر و دستورات غلاظ و شداد صادر کرد و ماست فروشان را از گرانفروشي برحذر داشت.

چون چندي بدين منوال گذشت براي اطمينان خاطر شخصاً با قيافۀ ناشناخته و متنکر به يکي از دکانهاي لبنيات فروشي رفت و مقداري ماست خواست.

ماستفروش که مختارالسلطنه را نشناخته و فقط نامش را شنيده بود پرسيد:«چه جور ماست مي خواهي؟» مختارالسلطنه گفت:«مگر چند جور ماست داريم؟» ماست فروش جواب داد:«معلوم مي شود تازه به تهران آمدي و نمي داني که دو جور ماست داريم: يکي ماست معمولي، ديگري ماست مختارالسلطنه!»

مختارالسلطنه با حيرت و شگفتي از ترکيب و خاصيت اين دو نوع ماست پرسيد. ماست فروش گفت:«ماست معمولي همان ماستي است که از شير مي گيرند و بدون آنکه آب داخلش کنيم تا قبل از حکومت مختارالسلطنه با هر قيمتي که دلمان مي خواست به مشتري مي فروختيم. الان هم در پستوي دکان از آن ماست موجود دارم که اگر مايل باشيد مي توانيد ببينيد و البته به قيمتي که برايم صرف مي کند بخريد! اما ماست مختارالسلطنه همين تغار دوغ است که در جلوي دکان و مقابل چشم شما قرار دارد و از يک ثلث ماست و دو ثلث آب ترکيب شده است! از آنجايي که اين ماست را به نرخ مختارالسلطنه مي فروشيم به اين جهت ما لبنيات فروشها اين جور ماست را ماست مختارالسلطنه لقب داده ايم! حالا از کدام ماست مي خواهي؟ اين يا آن؟!»

مختارالسلطنه که تا آن موقع خونسرديش را حفظ کرده بود بيش از اين طاقت نياورده به فراشان حکومتي که دورادور شاهد صحنه و گوش به فرمان خان حاکم بودند امر کرد ماست فروش را جلوي دکانش به طور وارونه آويزان کردند و بند تنبانش را محکم بستند. سپس طغار دوغ را از بالا داخل دو لنگۀ شلوارش سرازير کردند و شلوار را از بالا به مچ پاهايش بستند. بعد از آنکه فرمانش اجرا شد آن گاه رو به ماست فروش کرد و گفت:«آنقدر بايد به اين شکل آويزان باشي تا تمام آبهايي که داخل اين ماست کردي از خشتک تو خارج شود و لباسها و سر صورت ترا آلوده کند تا ديگر جرأت نکني آب داخل ماست بکني!»

چون ساير لبنيات فروشها از مجازات شديد مختارالسلطنه نسبت به ماست فروش ياد شده آگاه گرديدند همه و همه ماستها را کيسه کردند تا آبهايي که داخلش کرده بودند خارج شود و مثل همکارشان گرفتار قهر و غضب مختارالسلطنه نشوند.

آري، عبارت مثلي ماستها را کيسه کرد از آن تاريخ يعني يک صد سال قبل ضرب المثل شد و در موارد مشابه که حاکي از ترس و تسليم و جاخوردگي باشد مجازاً مورد استفاده قرار مي گيرد.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 9:55  توسط ا.جندقیان بیدگلی  | 

انتقاد يا تحقير؟

آيا انتقاد سبب خشم و عصبانيت شما مي‌شود؟

آيا شما نيز گه‌گاه با سخنان انتقادآميز خود موجب رنجش ديگران مي‌شويد؟ آيا از ترس اين‌كه مبادا كسي را از خود برنجانيد، در بيان مطالبي كه آن را مفيد مي‌دانيد، ترديد مي‌كنيد؟

پاسخ اين پرسش‌ها اغلب مثبت مي‌باشد چرا كه مردم  معمولاً‌ تمايل دارند انتقاد را به شكل منفي به كار برند و تعبير و تفسير كنند و يا به دليل منفي بودنش از انتقاد كردن خودداري نمايند. اگر چند نفر را به طور اتفاقي انتخاب كنيد و از آنان بپرسيد « معني انتقاد چيست؟» به احتمال زياد خواهند گفت: «انتقاد اظهارنظري است مخرب، تحقير‌كننده يا خصومت‌آميز كه هدفش عيبجويي است.»

چرا انتقاد در مفهوم رايج خود داراي تاثير تا بدين حد مخرب و منفي است؟

در انتقادهاي متداول، انتقاد كننده معمولاً به شكلي غيرمنصفانه فقط روي نقاط ضعف انگشت مي‌گذارد.

انتقاد به صورت متداول خود جرياني منحصراً‌ يكسويه است.

انتقاد نادرست احتمال رشد و پيشرفت را از بين مي‌برد. اين شيوه با تمركز بر روي اعمال گذشته فرد روزنه هر نوع جبران و پرهيز از خطا را مي‌بندد. وقت آن رسيده كه در تعريف انتقاد تجديد نظر كنيم و بدين ترتيب مفهوم قبلي آن را تغيير داده، در روند انتقاد كردن و انتقاد شنيدن تحول و اصلاحاتي ايجاد كنيم. به تعاريف جديد توجه كنيد:

انتقاد عبارت است از انتقال اطلاعات به ديگران به نحوي كه افراد مورد انتقاد بتوانند آن را در جهت مصالح خود به كار برند.

و يا انتقاد وسيله اي است براي تشويق و افزايش رشد فردي و روابط اجتماعي.

براي اينكه انتقادمان سازنده باشد و از آن احساس خشنودي كنيم، بايد به يك پرسش كليدي پاسخ دهيم: اطلاعاتي را كه مي‌خواهيم به فرد مخاطب بدهيم، چگونه بيان كنيم كه از يك طرف مخاطب ما آن را بپذيرد و از آن سود ببرد و از طرف ديگر به بهبود روابط ما با او كمك كند "به عبارتي ديگر" چه بگوييم ؟ "و" چگونه بگوييم ؟"

                   اين پرسش، مركز ثقل مساله را از عيبجويي به حل مشكل تغيير مي‌دهد.

براي طرح يك انتقاد سازنده و مؤثر بايد موارد ذيل را مدنظر داشته باشيد:

رفتار مورد انتقاد را مشخص كنيد.

انتقاد خود را تا حدامكان واضح و مشخص بيان كنيد.

اطمينان حاصل كنيد كه اعمال و رفتاري را كه مورد انتقاد قرار مي‌دهيد، قابل تغيير است. در غير اين‌صورت از انتقاد صرف‌نظر كنيد.

از عبارت «نظر شخصي من اين است» استفاده كنيد و از تحميل نظريات خود بپرهيزيد.

واضح و شمرده سخن بگوييد، به طوري كه طرف مقابل انتقاد شما و دليل مطرح كردن آن را بفهمد.

موضوع را كش ندهيد و انتقاد را به سخنراني تبديل نكنيد، زيرا شنونده بي‌حوصله مي‌شود و توجهي به آن نمي‌كند.

بكوشيد انگيزه‌هايي براي تغيير رفتار پيدا كنيد و خود را متعهد بدانيد كه انتقاد شونده را در حل مشكلش كمك كنيد.

اجازه ندهيد گفته هايتان از احساسات منفي شما رنگ بگيرد. مواظب باشيد صدايتان بلند و لحن كلامتان خشن و طعنه‌آميز نباشد.

از ژست‌هاي خشم‌آلود، مانند گره كردن دست، اخم كردن، گره به ابرو انداختن و نظاير آن بپرهيزيد.

حالت و رفتار شما مي‌بايست گفته‌هاي شما را تقويت كند نه آنكه آنها را نفي كند.

با مشكلات و احساسات طرف مقابل، همدلي نشان دهيد و شتابزده انتقاد نكنيد.

بكوشيد با پيش‌بيني واكنش‌هاي منفي شخصي كه مورد انتقاد قرار مي‌‌گيرد، از بروز آن جلوگيري كنيد. جملاتي مانند:    «مي دانم که به من اين اجازه را مي دهيد که در مورد … حرف بزنم، چون معتقدم كه براي شما مفيد خواهد بود». در كاهش واكنش‌هاي منفي مؤثر مي‌باشد.

اگر نتيجه انتقاد خود را در رفتار انتقاد شونده مشاهده نموديد، وي را تحسين كنيد.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 16:46  توسط ا.جندقیان بیدگلی  |